يكشنبه: 1404/11/19

شکایت به امیرمؤمنان(ع)

این روزها احوالات یکی از علما را می‌خواندم از کسانی که زمانش به زمان ما نزدیک است این عالم در شرح زندگی خود نوشته بود:

من در نجف در نهایت ضیق معاش بودم، مدتی گرسنه بودم، سفره‌ای داشتم که نان خشک در آن بود، آمدم نان‌ها را بخورم دیدم نمی‌شود، با خود گفتم ببرم خدمت حضرت امیرالمؤمنین(ع) و به آقا بگویم این وضعیت ما است، این نان ما است، وقتی سفره را برداشتم و زیر عبا گرفتم و خواستم از حضرت گله کنم، در صحن کسی به من

 

فارسی
دوشنبه / 2 اسفند / 1395

مقامی ‌پس از انبیا، اولیا و ائمه(ع)

اینکه انسان حلال و حرام خدا را بشناسد، برنامۀ زندگی بشر را از قرآن و روایات استنباط کند مقام بسیار بسیار بزرگی است و بعد از مقام انبیا و اولیا و ائمه طاهرین(ع) مقامی ‌به این مقام نمی‌رسد اما به شرط اینکه انسان متوجه باشد که در چه مقامی ‌قرار گرفته است و چه موقعیتی دارد تا لوازم و آثار این موقعیت را حفظ کند.

فارسی

فضیلت یک ساعت حضور در مجلس علم

در روایت است که رسول اکرم(ص) فرمود:         

فارسی

ذلت پهلوی را خواهید دید

شاهد اینکه گفتم آقای والد ما امیدوار به آینده بود این قضیه است که: یک روز رئیس شهربانی عده‌ای از روحانیون را که جواز عمامه هم داشتند به شهربانی برده بود و عمامۀ آنها را برداشته بود، آنها با همان کیفیت آمده بودند منزل ما و گفته بودند می‌خواهیم آقا را ببینیم، آقا اینها را که دیده بود، حالشان به هم‌خورده بود و گفته بود:

من می‌میرم ولی به شرطی که شما زنده باشید و ذلت این پهلوی را ببینید او گمان می‌کند اسلام فقط در ایران است.

فارسی

ممنوعیت مراسم جشن نیمۀ شعبان

در جشن حضرت مهدی(عج) که مردم در همه جای مملکت برای برگزاری جشن آماده شده بودند، بازار چراغانی کرده بودند، روز چهاردهم شعبان دستور آمد که همه را جمع کنید.

فارسی

عمامه را از سر ما برداشتند

ما را به شهربانی پیش همان رئیس شهربانی بردند، اوقاتش تلخ شد و گفت او را ببرید به محکمۀ خلاف، آنجا عمامه را از سر ما برداشتند، ما از شهربانی آمدیم بیرون، البته من کلاه نگذاشتم و با سرباز می‌رفتم.

از عجایب این بود یک‌ماه طول نکشید که خانۀ او آتش گرفت و دو بچه‌اش سوختند و یک سال نشد که خودش جوان‌مرگ شد، اسمش اسدالله بود.

فارسی

داستان غم‌انگیر برداشتن عمامه

راجع به عمامه هم جریانی دارم. درحالی‌که وضعیت اقتصادی به این صورت بود، از طرف دیگر فشار پهلوی هم بود، در مورد عمامه سخت‌گیری می‌کردند، ما هم عمامه داشتیم، جواز هم داشتیم، امتحان می‌گرفتند، هم آنجا امتحان دادم و هم دو سه سال می‌آمدم قم امتحان می‌دادم، در ماه خرداد از طلاب امتحان می‌گرفتند.

در تمام خوانسار و گلپایگان دو نفر جواز عمامه داشتند

فارسی

استخارۀ عجیب مرحوم والد

از آن طرف شهاب لشگر بعد از دو سه روز به منزل ما مراجعه کرده بود و گفته بود به آقا بگویید جواب نامۀ امیر را بدهد، مرحوم آقای والد استخاره کرده بودند این آیه آمده بود:

﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِیّ عَدُوّاً مِنَ الْمُجْرِمِینَ وَكَفَى بِرَبِّكَ‌هادِیاً وَنَصِیراً﴾.[1]

 

فارسی

داستان جالب برخورد تند با امیر مفخم

امیر مفخم کذایی که خیلی قدرت داشت و کسی بود که روی جهاتی با قوام‌السلطنه وزیر داخله مخالف بوده، روزی وقتی قوام‌السلطنه از وزارتخانه با درشکه به منزل بر می‌گشت سوارهایش را فرستاده بود قوام را کشیده بودند پایین، و آورده بودند پیش امیر مفخم، می‌خواست او را به چوب ببندد عده‌ای نگذاشته بودند، قوام وقتی به منزل برگشته بود استعفا داد.

فارسی

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله الوارف)