شب عاشورا، صدای عبادت و مناجات دلنواز حسین(علیهالسلام) و اصحاب بزرگوارش صحرای كربلا را آكنده از عطر روحانیت، معنویّت، شور و شوق و توجّه به خدای متعال كرده بود؛ گروهی
منظرة شب عاشورای حسین(علیهالسلام) و اصحاب آن حضرت، اتمامحجّت دیگری با سپاه كوفه بود كه بدانند میخواهند چه جنایت عظیمی را مرتكب شوند؛ تا بفهمند كه با شبزندهداران و قاریان قرآن و بهترین خلق خدا روبهرو هستند؛ اگرچه بیشتر چهرههایی كه برای یاری حسین(علیهالسلام) آمده بودند برای آنها ناشناخته نبود.
شب عاشورا، خیام طاهرة حسین(علیهالسلام) و لشكرگاه آن حضرت پر از صفا و معنویت و شوق لقاءالله بود؛ صدای دلنوازشان به مناجات، بلند بود و تهجّد و عبادتشان به انسانیت بها و ارزش میداد:
امّا اصحاب امام(علیهالسلام) همانطور كه خود امام(علیهالسلام) آنها را توصیف كرد و آنها نیز خودشان مكرّر اعلام كردند، به چیزی جز شهادت در راه امام(علیهالسلام) راضی نمیشدند و همه آمده بودند كه در آن مهلكه، جان خویش را فدا كرده و به فوز شهادت نایل شوند. هدفشان از اینكه
بههرحال، اگرچه ما نمیتوانیم هویت حقستیزی فوقالعاده و دشمنی بیاندازة بنیامیّه با خاندان رسالت و میزان عداوتشان با دین را ارزیابی كنیم، امّا میدانیم كه بااینوجود در میان همین اشقیا كسی نبود كه برای كشتهشدن و بذل جان آمده باشد؛ همه آمده
عبرتانگیز و آموزنده بود؛ سعادت، مناعت و بلندی همّت از سیمای یاران امامحسین(علیهالسلام)، و شقاوت، دنائت و پستی از چهرة پلید پیروان بنیامیّه هویدا بود.